أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

166

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

رد كنند : اوّل اين مسئله كى در آيت بارى - تعالى - تقرير فرموذ . دوم ، اگر وصى دعوى كنذ كى موصى به چيزى در حقّ من وصيّت كرده است و بران اقامت بيّنت ندارذ ، سوگند بوى رد كنند . سؤم ، اگر مردى بر مردى بمالي دعوى كنذ ، پس مدّعى عليه به آن اقرار كنذ ، پس باداى آن دعوى كنذ ، قول ، قول صاحب دين بوذ ، مع اليمين ، با سوگند . همچنين اگر رختى در دست شخصى باشذ و كسى گويذ كى اين رخت از آن من است ، گويذ : من از تو خريذه‌ام يا تو به من بخشيذه‌اى ، سوگند بمدّعى رد كنند ؛ و در هر قضيّه كى با اين مسايل مشابهتى دارذ سوگند بمدّعى رد بايذ كرد . باذان 1803 ، مولى امّ هانى ، از ابن عبّاس روايت كنذ كى گفت : من از تميم دارى شنيذم كى من و عدى انا بهزار درم بفروختيم ، پانصذ درم من برگرفتم و پانصذ درم بعدي داذم ؛ چون مسلمان شذم از آن حالت پشيمان گشتم ، بعد از آنك سوگند بدروغ ياذ كرده بوذم ، نزد موالي ميّت رفتم و ايشانرا خبر داذم كى پانصذ درم در ذمّت من است و پانصذ در ذمّت عدى . اولياء ميّت برفتند و عدى را به خدمت ( 348 ) رسول بردند و بر وى دعوى كردند . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بيّنت خواست . بيّنت نداشتند رسول اولياء ميّت را سوگند فرموذ . عمرو عاص و مطلّب 1804 سوگند ياذ كردند . رسول حكم فرموذ پانصذ درم از عدى بستذند و من پانصذ درم بداذم ؛ فذلك قوله : « ذلِكَ أَدْنى أَنْ يَأْتُوا بِالشَّهادَةِ عَلى وَجْهِها » يعنى : آن اوليتر و سزاوارتر كى أوصيا گواه بيارند بوجه دعوى خوذ « أَوْ يَخافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمانٌ بَعْدَ أَيْمانِهِمْ » چون بترسند سوگند رد كنند باوليا و الزام كنند ايشانرا به حق « وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اسْمَعُوا » و از خذاى - تعالى - بترسيذ در سوگند ياذ كردن و حكم او را منقاد باشيذ « وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ » و خذاى - تعالى - هدايت ندهذ فاسقان را .